تبلیغات
غزل و عاشقانه ها

غزل و عاشقانه ها

:[عمومی , ]

هم مـــــــرگ بر جهان شما نیز بگذرد

 هم رونق زمان شمــــــــــــا نیز بگذرد واین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بـــــر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خــــــــــزان نکبت ایام، ناگهان

بــــــر باغ وبوستان شما نیز بگذرد

 چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

 بیداد ظالمــــــــان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعوی ســـگان شما نیز بگذرد

 بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت

هم بــــر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچــــــــار کاروان شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمــــــــل سپر کنیم

 تا سختــــــــی کمان شما نیز بگذرد

آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست گــــــــرد سم خران شما نیز بگذرد

نوشته شده در یکشنبه 8 آبان 1384 و 03:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در یکشنبه 8 آبان 1384 و 03:10 ق.ظ



:[عمومی , ]

خاطره روز ازل بس که غریب است    در نظر سحر همه عشاق فریب است
سالها در طلب گم شدنم گم شدنی رنگ فنا عشق در نظر چشم منم رنگ فناست سالها در بحر فنا می  نگرم در بر جفا خاطره ها می شکنم می ربایم دل خود از همه از رنگ بقا می زنم مهر خموشی ثبر لب دنیا تا بنالد دلم از سر سرا تا بگویم دیده ام خلوت دل را در حصاری از سرنوشت .
ترسم از روز ابد میله ها ماند و دل پوسد و این حال مرا دفن کنند می نویسم درد عشق را از سرنوشت چون غریبی در بر خاک عزیزی در کویری از جنس خاک ابروانت تانماند جای چنگال صدای سرنوشت بر گونه های چون بلورت

                        خرابات دیوانه

              ارمان اجاقلو رشته تاریخ تمدن 

نوشته شده در شنبه 7 آبان 1384 و 11:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در - و -



عاشقتم :[عمومی , ]

^^^^^^^^^###################^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^^
^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^
^^####^^^^^####^^^^^^^^####^^^^^^###^^^
^^###^^^^^######^^^^^^######^^^^^####^^
^####^^^^^######^^^^^^######^^^^^####^^
^###^^^^^^^####^^^^^^^^####^^^^^^####^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^###^^
^###^^^^###^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^####^^
^####^^^^###^^^^^^^^^^^^^^###^^^^###^^^
^^###^^^^####^^^^^^^^^^^####^^^^####^^^
^^####^^^^######^^^^^######^^^^^###^^^^
^^^####^^^^###############^^^^#####^^^^
^^^^####^^^^^###########^^^^^#####^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^^^#########################^^^^^^^^
^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^

نوشته شده در جمعه 6 آبان 1384 و 05:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در - و -



شراره :[عمومی , ]

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 6 آبان 1384 و 05:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در جمعه 6 آبان 1384 و 05:10 ق.ظ



وقتی که نو نیستی :[عمومی , ]

 وقتی تو نسیتی
خورشید تابناك
 شاید دگر درخشش خود را
 و كهكشان پیر گردش خود را
از یاد می برد
 و هر گیاه
 از رویش نباتی خود
 بیگانه می شود
و آن پرنده ای
كز شاخه انار پریده
پرواز را
هر چند پر گشوده فراموش می كند
 آن برگ زرد بید كه با باد
 تا سطح رود قصد سفر داشت
 قانون جذب و جاذبه را در بسط خاك
 مخدوش می كند
آنگاه نیروی بس شگرف مبهم نامرئی
نور حیات را
 در هر چه هست و نیست
 خاموش می كند
 وقتی تو با منی
 گویی وجود من
سكر آفرین نگاه تو را نوش می كند
چشم تو آن شراب خلر شیرازست
 كه هر چه مرد را مدهوش می كند

نوشته شده در جمعه 6 آبان 1384 و 04:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در - و -



آواز کرک :[عمومی , ]

 بده ... بدبد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟
كرك جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاكت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ، ولكن دل به غم مسپار
كرك جان ! بنده ی دم باش
 بده ... بد بد راه هر پیك و پیغام خبر بسته ست
ته تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
كرك جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را بده ... بد بد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده ... بدبد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
كرك جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمك اشكی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی كنج شبستانی

نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و 02:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در شنبه 7 آبان 1384 و 11:10 ق.ظ



با من مپیچ :[عمومی , ]

گیرم بهار نیاید
این انتخاب مرا شاد می كند
 بیهوده مردن
 تابوت خالی یاران را
در پهنه ی نبرد به خاك سپردن
 گیرم بهار نیاید
 با من مپیچ كه تلخم
گیرم كه ابر نبارد
 با من ببار كه اشكم
 آنجا
 در معبر سیاه
 كسی نعره می كشید

نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و 02:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در - و -



گورستان :[عمومی , ]

آدم به حوا

مریم به عیسی

دل خوش کرده است

تو به چه کسی دل خوش کرده ای

نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و 02:10 ق.ظ توسط حمیدرضا

ویرایش شده در - و -